اگر حواستان به بخش «گذشتهها» در ستون سمت راست همین وبلاگ بوده باشد، دیدهاید که دو سال پیش در چنین روزهایی دوستم سینا مطلبی را دستگیر کرده بودند و ما داشتیم دستهجمعی بیوقفه برای پخش خبرهای مربوط به بازداشت او و فشار به حکومت ایران تلاش میکردیم.
با وجود اینکه بازجوها به سینا و زنش فرناز قاضیزاده گفته بودند که اگر «شلوغش» نکنند، سینا را زودتر آزاد خواهند کرد و برای همین آنها مرتب به ما میگفتند که سکوت کنید، ولی ما به تجربه دریافته بودیم که سکوت ما تنها مدت بازداشت او و سختیاش را بیشتر میکند. آخر سر هم وقتی سینا زودتر از همهی کسانی که در همان پرونده درگیر بودند آزاد شد، همه دیدند که این فشارها همیشه به نفع مظلوم است و به ضرر ظالم.
همه چیز انگار دوباره دارد تکرار میشود.
حالا یکی دیگر از دوستانم، رامین جهانبگلو، که سالهای اول در تورنتو مرتب میدیدیمش و قدرش را هم درست و حسابی نمیدانستیم به دلایل نامعلوم چهار پنج روز است که بازداشت شده است.
همان فشارهای همیشگی روی خانوادهاش و وعده و عیدهای کاملا دروغ موجب شده که آنها هیچ اطلاعاتی به هیچکس ندهند، با هیچکس مصاحبه نکنند و درواقع با بازجویان همه جور راه بیایند. از آنها انتظاری جز این نیست،ولی کاری که ما باید بکنیم چیز دیگری است.
مسعود بهنود که خود قبلا طعم این دور و کلکهای بازجویان هفتخط را چشیده است، دربارهی سینا نوشته بود: «چند دليل دارم که بگويم اصلا به نظر فرناز توجه نکنيد و سفارش سينا را هم نديده بگيريد اصلا هر کس مسوول خود است و وظيفه دار خود. ما وظيفه داريم اعتراض کنيم و موضوع را به گوش همه برسانيم به گوش همه و البته اين هم حق فرناز است که نگران بدتر شدن کار همسرش باشد و به توصيه های مشفقانه در تلفن های نيمه شبی گوش سپارد و از همه دعوت به سکوت کند.»
این استدلال هنوز هم معتبر است. بخصوص اینکه سینا در زمان یک دولت و مجلس اصلاحطلب دستگیر شده بود، و در نتیجه خیلی آسانتر میشد از وضعیتش مطلع شد و به دستگیرکنندگانش فشار آورد. ولی الان رامین کاملا بیپناه است. نه خاتمی هست، نه ابطحی، نه تاجزاده، و نه حتی کروبی. ولی باز هم کاری که ما باید بکنیم فرقی ندارد.
اول باید همه دربارهی این خبر بنویسیم و بگوییم تا همه از آن مطلع شوند.
بعد باید ببینیم چه نهادی او را بازداشت کرده و به چه اتهامی. برای این کار به نظر من بهترین راه آن است که برای آقای شاهرودی یک نامهی مختصر و مفید بنویسیم و در آن ضمن ابراز نگرانی از برخورد حکومت با استادان دانشگاه که در همه جای دنیا آزادتر از هر کس دیگری میتوانند حرف بزنند و بنویسند، از او بخواهیم چگونگی و دلایل این بزداشت را اطلاع دهد. این نامه باید به انگلیسی و فارسی تهیه شود و به امضای صدها آکادامیسینهای ایرانی و غیر ایرانی برسد.
بعد هم باید متن این نامه را مرکز فعالیتهای پس از آن قرار دهیم و سعی کنیم رسانههای خارجی را به موضوع علاقهمند کنیم. تمام این مقالههای خارجی را هم باید به زبان فارسی پوشش دهیم تا در داخل هم انعکاس پیدا کنند و روی بازجویان فشار بیاروند.
سینا همین هفتهی که لندن بودم، در سالگرد دستگیریاش، به من میگفت که چقدر بازجوهایش به کوچکترین مطالبی که این طرف و آن طرف در خارج و داخل منتشر میشد حساس بودند. سینا میگفت که اگر این پوشش و فشار پیوستهی جهانی که تماما از وبلگستان ایرانی شروع شده بود وجود نداشت، او هرگز به این زودی آزاد نمیشد.
رامین هم وقتی بیرون بیاید همین را خواهد گفت.