واقعا اکبر گنجی فکر میکند که اعتصاب غذای او (که هرگز معلوم نشد چطور فیصله پیدا کرد) در اینکه آزاد شده است موثر بوده است که حالا میخواهد با توسل به چنین برنامهی خلاقانهای موجب آزاد شدن زندانیان دیگر شود؟
حتی اگر قبول کنیم که اعتصاب غذای گنجی در آزد شدنش موثر بود (نه اراده و لطف شخص خامنهای که برای اولین بار نشان داد که همیشه هم آدم کینهتوزی نیست و به نظر من دلیل اصلی آزادی او و امکان خروجش از ایران بود)، این روش موقعی به حکومت فشار میآورد که اعتصاب کننده خودش همان زندانی باشد.
اینکه صدهزار نفر ایتالیایی و آمریکایی و آلمانی در جاهای گوناگون سه روز اعتصاب غذا کنند، چه فشاری به حکومت ایران میآورد که بخواهد بر مبنای آن کاری بکند؟
گنجی اگر خیلی دلش میخواهد به روند دموکراسی در ایران کمک کند بهتر است مزخرفاتی را که قبل از انتخابات در یک هفته مرخصیاش گفت بازنگری کند و تلاش کند مردم را قانع کند که برای تغییر حکومت راهی بجز تغییر قوانین از راه برنده شدن در انتخابات شوراها و مجلس و دولت، تغییر قوانین و فشار سازماندهیشدهی مردمی برای تصویب این قوانین توسط شورای نگهبان نیست.
فقط امیدوارم آنقدر ابلهانه مثل علی افشاری و اکبر عطری و محسن سازگارا در دام شهریار آهی نیفتد. اگر گنجی را دوست دارید این مقالهی تاریخی نیویورکر را برایش ترجمه کنید و بدهید بخواند تا بفهمد شهریار آهی یعنی رضا پهلوی و رضا پهلوی هم یعنی پرل و رامسفلد و چینی و بوش.