به عنوان تنها ایرانی نامسلمانی که جرات دارد در قلب اروپا از خمینی و میراثش دفاع کند سالروز درگذشتش را رسما گرامی میدارم.
قبلا در نوشتهای توضیح دادهام که چرا خمینی را قهرمان خودم میدانم و چه چیزی است که به اواین همه ارزش میدهد. و اضافه کردم که چرا دنیا هنوز دو، سه دهه وقت لازم دارد تا اهمیت و ارزش خمینی را بفهمد، چون که تصویر او را رسانههای انلگوفون پس از ماجرای گروگانگیری و سلمان رشدی به ناجوانمردانهترین شکلی مخدوش کردند و هنوز خیلی سخت است کسی او را از پس این پردهی کلفت رسانهای ببیند.
اهمیت خمینی در قرائتی انقلابی و جدید است که از اسلام کرد. اسلام و حتی شیعه که ذاتش بر ضد وضعیت موجود است، قرنهاست که تبدیل شده بود به ایدئولوژی طبقهی حاکم در کشورهای مسلماننشین و ابزاری برای توجیه استبداد شاهنشاهی. مثلا تمام مراجع شیعه با یکی دو استثنا در صد سال اخیر روابط بسیار نزدیکی با استبداد شاهنشاهی و قدرتهای استعماری داشتند و به آنها کولی میدادند و کولی میگرفتند.
ولی خمینی اولین مرجعی است که بیباکانه استدلال میکند اصولا شاهنشاهی به عنوان یک سیستم حکومتی، نه تنها ناعدلانه و غیر انسانی است، بلکه اصولا حرام است. شنیدن این حرف الان ساده است، ولی فکرش را بکنید که با این حرف خمینی چطور سنت هزاران سالهی شیعه و حتی اسلام را شکسته است.
ولی بعدا میبینید که پس از چند سال همین استدلال شجاعانه که روزی به خودکشی سیاسی میمانست باعث شد جریان چپ ضد شاه که دههها بود فقط برای زنده ماندن زور میزد با آمدن هزاران هزار جوان مذهبی که تحت تاثیر شیعهی خمینیستی تبدیل به سختترین نیروهای ضد استبداد شده بودند جانی تازه بگیرد.
برداشت انقلابی خمینی از فقه شیعه و تلاش علی شریعتی در جا انداختن و مردمی کردن این قرائت چپ از تشیع (که به نظر من در جوهر تشیع موجود بود ولی باید بیدار میشد) بود که باعث شد یک اپوزیسیون کوچک چند صد نفره تبدیل شود به جنبشی میلیونی که با چند راهپیمایی عظیم توانست تاج و تخت شاه را سرنگون کند.

روحالله خمینی در حدود ۵۰ سالگی
من از همین زاویه مخالف نظری هستم که میگوید خمینی انقلاب را از دست چپ ایران ربود و با بدجنسی آن را صاحب شد. اگر خمینی و برداشت انقلابیاش از شیعه نبود اصلا انقلاب نمیشد که کسی بخواهد آن را از کس دیگر بدزدد.
احمقانه است اگر آدم مبارزهی بیست سالهی خمینی را تقلیل دهد به تلاش او برای نمازخوان و روزهگیر و چادربه سر کردن مردم ایران. هرچند که گروهی از شیعیان سنتی با نفوذ زیادی که در روحانیت داشتند بسیاری از این چیزها را به خمینی تحمیل کردند. ولی اگر یکی دو سال اول انقلاب را برگردید نگاه کنید میبینید که اصلا این خبرها نبود. (بروید به کتابخانه حسینیه ارشاد و شروع کنید به ورق زدن کیهان و اطلاعات سالهای ۵۸ و ۵۹ و ۶۰ و خودتان ببینید.) ایران در دو سه سال اول بیشتر شبیه به کوبا بود تا عربستان سعودی.
مجریهای تلویزیون، معلمها و کارمندان دولت هنوز بیحجاب بودند، سینماها و ویدیوکلوپها هنوز فیلمهای خارجی پخش میکردند، موزیک خارجی هنوز رسما و قانونا فروخته میشد، روزنامهها هر چه میخواستند چاپ میکردند و... خلاصه اصلا نمیشد گفت که مردم دنبال خمینی راه افتادند برای اینکه ایران را تبدیل به عربستان سعودی کنند.
هیچکداممان دقت نمیکنیم که کلمهی اسلام آخرین کلمهی شعار اصلی انقلاب یعنی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» است و اگر واقعا دین از همه چیز مهمتر بود، باید حداقل جایی بهتر در این شعار کلیدی میداشت. تازه در همین شعار هم اسلام در واقع به عنوان مدلی از حکومتی که جمهوری است تعریف شده است، نه بیش از این. این شعار میتوانست با چیزی شبیه به «معنویت اسلامی» یا حتی «حکومت اسلامی» یا «مملکت خدایی» یا «مملکت حسینی» یا «مملکت محمدی» باشد.
برای فهمیدن ارزش خمینی باید ببینیم او چه میتوانست بکند و نکرد. خمینی در سالهای اول با مقبولیت بیخدشهای که داشت هر کاری میخواست میتوانست بکند و ایران به هر طرفی که میخواست میتوانست بکشد هیچ کس جرات و توان مقابله با آن را نمییافت. او اگر میخواست میةوانست ایران را به سمت عربستان پیشببرد. میتوانست هرگز تمایلی به قانون اساسی نشان ندهد، هرگز اهمیتی به مجلس و انتخابات و رای مردم ندهد، هرگز نهضتی برای افزایش باسوادان شروع نکند، هرگز حرف از مستضعفین و فقرا و عدالت اجتماعی و فاصلهی طبقاتی نزند، هرگز سینما و تلویزیون و رادیو را (که مذهبیها اصولا حرام میدانستند) به رسمیت نشاسد و...
خمینی بینقص نبود، همانطور که هیچ انسانی بیاشتباه نیست. او خیلی کارها را میتوانست جور دیگری انجام دهد که نتیجهی بهتری برای هدف درازمدت خودش داشته باشد. ولی حرف من این است که در کانتکست ضد استعماری و جنبشهای استقلالطلبانه، اهمیت و ارزش خمینی و به تبع آن انقلاب ایران حتی از انقلاب کوبا و فیدل کاسترو بالاتر است. دلیلش مفصل است و شاید بعدا توضیح دادم.
من از کشوری آمدهام که در آن انقلابی چنین بزرگ با رهبری مردی چنین بزرگ رخ داده است و به این افتخار میکنم. شما هم اگر پیشداوریهای منفی و استریوتایپهای ذهنی را کنار بگذارید، کمی ایران را از بیرون و در مقیاسی تاریخی نگاه کنید و در ضمن اردن و مصر و تونس و اسراییل را هم از نزدیک ببینید، مثل من به ایرانی بودنتان، نه بخاطر کوروش، بلکه بخاطر خمینی افتخار خواهید کرد.