دلم میخواهد شورای نگهبان صلاحیت تمام این آقایان و خانمهای «اصلاحطلب» را تایید کند. چون تقریبا شک ندارم که شاید بجز یکی دو نفرشان، آنهم از سه چهارتا از شهرهای بزرگ ایران، هیچکدام به مجلس راه پیدا نخواهند کرد. چون پروژهی اینها (همان «توسعهی سیاسی» و «مدرنیزاسیون») اصولا هم در عمل و هم در نظر در ایران شکست خورده است.
هدف نهایی طراحان پروژهی توسعه سیاسی و مدرنیزاسون (امثال همین دکتر بشیریه که معلم اصلی حجاریان و دیگر تئوریسینهای اصلاحطلبان بوده است) این بود که آرام آرام ایران را تبدیل کنند به یک جامعهی سرمایهداری شدیدا نابرابر و شدیدا پرتنش (تنشهای قومی، نژادی، جنسیتی، حرفهای و...) که با یک تلنگر خارجی از هم میپاشد. نمیگویم که تمام عاملان و طراحان این پروژه آگاهانه به دنبال نابود کردن انقلاب ایران بودهاند، ولی بدون اینکه آگاه باشند، از طریق پذیرفتن غیرانتقادی تئوریهای مدرنیزاسیون و جامعهی مدنی و امثال آن، تبدیل شده بودند به اسبهای تروای آمریکا و اروپا. رمز اینهمه توجه و حمایت معنوی و حتی مالی اروپا و آمریکا هم از اصلاحطلبان تنها به همین دلیل بود، نه اینکه مثلا عاشق چشم و ابروی من و شما باشند و دلشان برای ما بسوزد.
خود من هم یکی از این کسان بودم که همینجوری بدون فکر و مطالعه و واقعا از روی ناآشنایی با فلسفهی پشت این کلمات دهانپرکن خوشگل و مامانی دنبال این پروژهی مدرنیزاسیون و پیامبرانش راه افتاده بودم. اگر کمی زودتر متوجه شده بودم که کل این پروژهی مدرنیزاسیون درواقع شکل بزککردهی پروژهی غارت منابع و زورگویی و چاپیدن مردم غیر سفیدپوست دنیا (یا همان استعمار یا کولونیالیزم) است، تغییراتی را که در این یکی، دو سال در طرز فکرم میبینید، خیلی زودتر اتفاق افتاده بود. (نگاهی به استدلالهای منتقدان مدرنیزاسیون و توسعه بیندازید، بد نیست.)
مردم عادی ایران خیلی زودتر (در انتخابات دوم شورای شهر) فهمیدند که آقایان و خانمهای اصلاحطلب و کارگزاران و امثالشان چکاره هستند و برای همین همه را یکی یکی از قدرت بیرون انداختند و من شک ندارم که اگر شورای نگهبان اصلاحطلبان را در دورهی قبل قلع و قمع صلاحیتی نکرده بود، نتیجهاش زیاد فرقی با چیزی که در نهایت اتفاق افتاد نمیکرد.
در واقع همانقدر که اصلاحطلبان رای مردم را به خاتمی بد فهمیدند و آن را به حساب «برنامهی» توسعهی سیاسی خودشان ریختند، شورای نگهبان (شاید بتوان گفت بیشتر جنتی) هم فکر کرد مردم واقعا به برنامههای آقایان رای داده بودند و برای همین با محدود کردن رقابت در آن انتخابات یکی از بزرگترین لطمهها را اعتبار دموکراتیک ایران زد.
البته گمان من این است همانطور که خامنهای میدانست اصلاحطلبی تمام شده است و برای همین جلوی جنتی ایستاد و معین و مهرعلیزاده را با حکم حکومتی به صحنهی انتخابات بازگرداند، در انتخابات مجلس قبل هم چنین قصدی داشت. چون اگر یادتان باشد درست در اوج ماجرای تحصن در مجلس و یکی دو روز قبل از رای گیری خاتمی و کروبی پیش خامنهای رفته بودند و بعد که بیرون آمدند گفتند که خامنهای به شورای نگهبان دستور داده که در آن رد صلاحیت تجدید نظر کند. ولی بهرحال جنتی زیر بار نرفت و صلاحیت هیچکس بازتایید نشد. (این دفعه هم ممکن است چنین تنش پشت پردهای بین خامنهای و جنتی پیش بیاید که باید دید چطور پیش میرود. ولی با توجه به اینکه الان جوانان طرفدار خامنهای اکثریت شورای نگهبان را دارند، بعید است جنتی بتواند زیاد مقاومت کند.)
پانوشت: کیهانیهای گرامی اگر خیلی به مطالب این وبلاگ علاقه دارید، یا آن را بدون سلاخی چاپ کنید، یا اینکه از کمیتهی فیلترینگ خواهش کنید فیلتر این وبلاگ را بردارند. نمیشود که هم خدا را بخواهید، هم خرما را!