جانم برای دوستان و دشمنان عزیزم بگوید که گرفتار نوشتن مقالات ترم پیشم هستم. یکی را که مال درس تئوریمان بود دارم تمام میکنم که راجع به ابعاد تئوریک و عملی علامت نقل قول (Quotation marks) در تیتر خبر است، با استفاده از مفهوم Articulation به روایت ارنستو لاکلاو؛ نیز فصل خبر در کتاب جان فیسک با عنوان فرهنگ تلویزیون (Television Culture) که نمیدانم در ایران ترجمه شده یا نه، ولی باید بشود؛ مفهوم خواندن وارونه (Oppositional reading) از استیورات هال؛ مفهوم Enunciative functions از میشل فوکو؛ و همینطور مقالهای از مارجری گاربر با عنوان Quotation Mark. چیز خوبی دارد از آب درمیآید استادم گفته که اگر خوب تمامش کنم ممکن است بتوانم در یک جورنالی، چیزی چاپش هم بکنم.
سه مقالهی دیگرم هم که دارم مینویسم اینها هستند: یکی دربارهی تاثیر فیلترینگ اینترنت بر وبلاگستان ایرانی با استفاده از قابلیتهای مفهوم فضای عمومی (Public sphere) یورگن هابرماس و نقدهای موجود بر آن؛ یکی دربارهی تکنولوژی Web 2.0 و تئوریهای دموکراتیزاسون مرتبط با اینترنت؛ و یکی هم دربارهی فیلم پرسیپولیس مرجان ساتراپی با استفاده از تئوریهای سینمای ملی، Endcoding/Decoding استیورات هال، و شاید هم خواندن سینما به شیوهی ايدئولوژیک به سبک التوسر.
در ضمن در «صبحانه» هم، همان طور که دیدهاید، دارد انقلاب میشود. مساله این است که بخاطر کمبود وقت صبحانه را واگذار کردهام به یک تیم فنی و مدیریت تازه و آنها هم قرار است با هماهنگی با من یک انقلاب اساسی در نرمافزار و شیوهی مدیریت صبحانه انجام دهند. البته با حفظ اصول کلی فلسفهای که «صبحانه» دنبال میکند: جایی که همه در آن قدرتی تقریبا مساوی برای رساندن صدایشان دارند، صرف نظر از اینکه گرایشهای عقیدتی و سیاسیشان چیست.
تا آن زمان تصمیم گرفتم برای خالی نبودن و بیمصرف نشدن صبحانه، تمام خوانندگانش را به وبسایت موفق، دوست و برادر «بالاترین» ارجاع بدهم. این کار را البته بدون هیچ هماهنگیای با مدیران بالاترین انجام دادهام و در واقع ادای دین و نمایش حسن نیتی است نسبت به این پروژهی قابل ستایش که فضای اینترنت فارسی را پس از مدتها یک تکان اساسی داد و من هم با وجود نقدهایم بر فلسفه و روشهای پشت آن، به شدت از آن خوشم میآید و حالا که با تغییراتی جزیی (زا جمله مخفی کردن اسم فرستندگان لینکها) فضایش کمی بازتر شده است، به کارکردن با آن بازگشتهام خلاصه از کاربران نسبتا فعال آن هم هستم.
من صبحانه را، بخاطر اختلافی اساسی که در فلسفه و روش با بالاترین دارد، هرگز به عنوان رقیب آن ندیدهام و متاسفم که بعضیها از جمله مدیران بالاترین خلاف این فکر میکنند. (مثلا بر عکس صبحانه که لینک بالاترین را در کنار گنجانده بود، هیچ لینک یا اسمی از صبحانه در بالاترین نبوده و نیست؛ یا مثلا بسیاری از کاربران بالاترین، با تاسی به شعبان بیمخ، بدون اینکه به محتوای لینکهای من کار داشته باشند بیدرنگ به آن منفی میدهد.) حالا امیدوارم با توجه به نشانهی حسن نیت تازهی من در صبحانه (با فرستادن هزارها خوانندهی ثابت روزانهاش به بالاترین) این فضای رقابتی و کمی خصمانه عوض شود و بالاترین هم پس از شروع به کار صبحانه در آشپخانهای تازه و با سرآشپز و مدیریت تازه حسن نیتش را نشان دهد.
راستی، تیم جدید صبحانه قول گرفته است که از خوانندگانش بپرسم آیا پیشنهاد تازهایی برای ادامهی کار آن دارند یا نه. همین جا برایشان و برایم بنویسید.